دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ه‍.ش.

چي ميخواستم و چي شد ( قسمت اول )

ميخوام براتون بدترين ماجراي عمرم رو بنويسم. انقدر خاطره بدي بود كه هنوز خوابش رو ميبينم. من عادت داشتم كه توي چت روم ، با سكس چت حال كنم. از خوندن حرفاي سكسي ديگران و نوشتن حرفاي كمر به پايين خودم لذت ميبردم. ميدونستم كه نصف آدمهاي توي چت روم در مورد خودشون چاخان ميكنن و اوني كه ميگن نيستن. خودم هم چاخان ميكردم. من 17 سالمه و 160 هم قدمه و صورت معركه اي هم ندارم. ولي توي چت روم ميگفتم كه 25 سالمه و 180 قدمه و صورتم عين جرج كلونيه. خلاصه يه روز اون تو با يه دختري هم حرف شدم كه لابد اونم چاحان ميكرد ولي من خنگ نميدونستم چاخان تا اين حد؟؟!! وقتي بالاخره با هم تلفني حرف زديم گفت كه نديده از من خوشش اومده و دلش ميخواد بيشتر باهام آشنا بشه. گفتم منم همينطور. تو دلم فكر ميكردم كه حالا بگو عين من چند سالي سنش بالا و پايين داره و صورتشم مثل آنجلينا جولي نيست . بالاخره سوراخ كه داره. باهاش حال ميكنم. خلاصه قرار گذاشتيم كه يه روز كه مامانش خونه نيست من برم اونجا. گفت مامانم مجبوره بره از مادربزرگم نگهداري كنه و صبح تا شب اونجاست . بابام هم ماموريته. من خاك تو سر هم باور كردم. سر قرار بلند شدم و رفتم اونجا . در زدم از تو اف اف گفت بيا بالا. پله ها رو چهار تا يكي رفتم بالا و پشت در آپارتمان وايستادم و تو دلم گفتم همونطور كه من نميخوام به چاخاناش گير بدم كاش اونم به سن و قد و قيافه ام گير نده. يه بسته شكلات خارجي هم از جيب بدبختم براش خريده بودم . آقا درو باز كرد و خودشو پشت در قايم كرده بود. گفتم كجايي ؟ گفت نترس بيا . ميخوام سورپرايزت كنم. شك كردم. گفتم تا خودتو نشون ندي نميام تو. گفت چيه ترسو از يه دختر ميترسي؟ به رگ غيرتم برخورد و رفتم تو و چرخيدم پشت درو نگاه كنم كه يه دفعه ديدم يه زن چاق بدتركيب با موهاي چرب درو محكم كوبيد به هم و يه پنبه گرفت جلو دماغم و سرمو كوبيد به در . ديگه هيچي نفهميدم تا به هوش اومدم. كجا؟ يه جاي نيمه تاريك و بسته. نميتونستم نفس بكشم انگار يه چيز بد بوي بزرگي جلوي دماغم بود.كه تكون ميخورد. دوزاري ام كج بود . دير فهميدم اون چيه. منگ بودم. يواش يواش صداهاي دور و برم رو تشخيص دادم . انگاري يكي داشت نفس نفس ميزد و يه چيزهايي ميگفت. صداي هن و هن ميومد. بعد يه دفعه متوجه شدم كجام و شروع كردم به دست و پا زدن ولي چه دست و پازدني !!!! دست و پام به چهار طرف تخت بسته شده بود و يه كس لزج و كثيف و بد بو روي صورتم بود و يه صدايي داشت ميگفت جووووووووون چه حالي ميده. آااااخ كيف كردم. تازه فهميدم جريان چيه. زنه منو بيهوش كرده بود و بسته بود كه فرار نكنم و نشسته بود روي دهن و دماغم. به زحمت لبامو از زير گوشتهاي كسش درآوردم و التماس كردم كه خفه شدم توروخدا پاشو نفس بكشم . با صداي خفه و غرش گفت ميخوام صد سال نكشي ، كس بخور خفه بمير. دوباره روي دهنم قر ميداد و حال ميكرد. ادامه داد : عوضي كثافت تو زير كوني مني. با بدبختي پيدات كردم. توي كثافت فكر كردي فقط خودت بلدي خالي ببندي ؟ فكر كردي هر كي صدا شن نازكه بچه است. من دوست دارم تو حلق الاغهايي مثل تو حال بيام. جووووووووون بليس. بمك كسمو. كسش انقدر كثيف بود كه بو و مزه ي شاش و عرق و يه چيز ترشو با هم ميداد. من لامصب چرا همچين خطايي كردم ؟ چرا اومدم جايي كه نميشناختم. زنه با اون هيكل سنگين روي كله ام نشسته بود و بلند نميشد. تلاش كردم يه خورده سرمو به پهلو بچرخونم كه نفس بكشم و از شر كسش يه لحظه راحت شم كه نذاشت. با دستش چنگ زد كله امو برگردوند و دوباره كسو كونشو گذاشت دم دهنم. قاط زده بودم هي خودمو تكون ميدادم و فحش ميدادم. زنه قهقهه زد و گفت آاااااخ چه حالي داره زير كونم دست و پا بزني. جوووووووون وول بزن خوشم مياد. من عصباني شدم و تو دلم گفتم خاك توسر بدبختت يه كاري كن بي عرضه . از كون يه زن ميخوري؟ با اين فكر دهنمو باز كردم و چوچول ليز كثيفش رو گرفتم لاي دندونام و يه گاز محكم بهش زدم. دادش رفت هوا و از رو كله ام يه متر پريد عقب و شروع كرد كسشو ماليدن. بعد يه نگاه وحشتناك به من كرد و رفت بيرون هيچي نگفت. مونده بودم كه چكار ميخواد بكنه. فكر ميكردم كه ديگه از دهنم ميترسه و ولم ميكنه. ولي كور خونده بودم. زنه بغد مدتي برگشت . يه آمپول هم تو دستش بود اومد بالاي سرم نشست و بي مقدمه آمپولو گرفت روي بازوي لختم و يه ريزه فشارش داد. يه قطره از سر آمپول چكيد رو روي بازوم كه انگار آتيشم زدن. داد زدم آاااااااااي اين چي بود ؟ چكارم كردي ؟ زنه با آرامش و خونسردي گفت : ريقونه خيال كردي ميتوني از امر اربابت سرپيچي كني ؟ من ارباب توام و تو برده مني. اگه بگم بمير ميگي چشم . وقتي ميگم بمك ،ميمكي. اگه بگم از كون و كسم بخور ، ميخوري.من از سوزش گريه ميكردم . انگار دستم درست وسط آتيش بود.زنه ادامه داد: اينم اسيده حالا من دوباره ميشينم روي حلقت و تو زبونتو تا ته ميچپوني تو كسم. زر هم نميزني. دهنتو باز كن . اومد بالا سرم و پاهاشو باز كرد. پشماي دراز كسش نشون ميداد صد ساله موهاشو نزده. شكم گنده آويزوني داشت كه نميذاشت پستوناشو ببينم. حتي پشماش سفيد ميزد. روي شكمش هم جاي جراحي داشت. دور كسش يه چيزهاي خيس سفيد چسبيده بود.بوي گند كسش داشت حالمو بهم ميزد. يواش يواش اومد پايين و كسشو دوباره گذاشت رو صورتم. از درد و سوزش دستم داشتم هنوز گريه ميكردم و ميناليدم. آمپول رو آماده تو دستش نگه داشته بود. بهم نشونش داد و گفت بزمجه. دست از پا خطا كني جاي كس دو تا قلپ از اين اسيد ميريزم تو حلقت. حاليت شد؟ من از ترس تند تند گفتم آره آره به خدا. گفت خوبه پس شروع كن بچه. من خوشم مياد كس و كونم تو حلق بچه ها باشه. من با ترس زبونمو بردم طرف سوراخ كسش و يه كمي فشار دادم . يه جون عميقي گفت و دستور داد بيشتر . فرو كن توش. من از كير عقم ميگيره. زبون ميخوام.اين پستون ننه ته شير ميخواي ؟ جوووووووون بمك بچه . بمك بهت شيرم ميدم. من بيشتر و بيشتر فرو كردم و تا ته كسشو ليسيدم. با كيف قر ميداد و آااااخ ميگفت.دور چوچولشو ليس زدم. چوجولو محكم مكيدم . هر كاري ميگفت ميكردم.صداش هي بيشتر و بيشتر ميشد. گفت كسم ميخاره. حتما كثيفه .بمك تميز شه. من مك زدم و مك زدم مك زدم و....... يه دفعه ديدم كله مو محكم گرفت و گفت بخور . بخووووووووووور و ....شاش گرم و پر فشار ريخت تو حلقم. شروع كردم به دست و پا زدن ولي منو بسته بود. با لذت و قهقهه گفت جوووووووون داشتم ميتركيدم. بخوووووووور آاااااااخ شاشششششششششش بخور. من همه شاشش رو قورت دادم. بعد گفت كسمو بليس تميز شه. تو شاش خور ريقونه مني. بليس بمك. من انقدر كسشو ليسيدم كه آبش هم اومد. اون هم خوردم. بعد بالاخره راضي شد كه از رو كله ام پاشه. ولي منو باز نكرد. فقط رفت دوا آورد و روي دستم ماليد . التماسش كردم كه يه مسكن به دستم بزنه. گفتم دارم ميميرم . من كه شاشتو خوردم . به رحمي كن . خنديد و گفت دردت باشه تا يادت بمونه جات زير كونمه. بعد پشتشو كرد بهم و كونش و كشيد و باز كرد و يه گوز محكم تو صورتم داد و با خنده از اتاق رفت بيرون.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر