شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۸ ه‍.ش.

كلفت 2

داشتم از اينكه كسم توي حلقشه حال ميكردم و سعي ميكردم لبه هاي كسمو تا جايي كه ميشه بكشم رو صورتش كه تلفن كه توي حموم بود زنگ زد. تو همون آه و واه تلفنو برداشتم و ديدم شوهرمه. گفت سلام چه زود برداشتي. فقط يه زنگ خورد. گفتم توي حمومم . تلفن اينجارو برداشتم . با شيطنت گفت لختي؟ گفتم نصفه نيمه . شورت پام نيست. ولي چون داشتم تو حلق دختره حال ميكردم نميتونستم مثل بچه آدم حرف بزنم. يه جوري با آه و واه جواب دادم كه شوهرم فهميد و گفت چيه انگشتت تو كسته كه نفست در نمياد؟ دلت كير ميخواد؟ يه دفعه دلم خواست براش بگم . گفتم نه اگه بدوني اينجا چه خبره. ميتوني زود بياي خونه يا نه؟ گفت چه خبره ؟ بيام كس بازي ؟ گفتم اگه بياي يه سوراخ ترو تازه بهت ميدم . گفت چي شده ؟ بلا بگو چه خبره . گفتم فقط بيا و قطع كردم. دختره تا ته ماجرا رو خوند و افتاد به التماس. كس ليسي رو ول كرد و يه سره با گريه التماس ميكرد. منم تا ميتونستم كتكش زدم. با ضربه دستم خودم حال ميكردم. پك و پهلو براش نذاشتم. حسابي لهش كردم. با لگد و مشت و چك و ..... خلاصه تا نيم ساعت بعد كه شوهرم اومد. تا رسيد و در زد با كون لخت رفتم درو باز كردم. اومد توو من همون دم در شروع كردم از رو شلوار كيرش رو ماليدن. گفت به به امروز خورشيد از كدوم ور دراومده كه من نبايد ناز بكشم ؟ يه دفعه چشمش افتاد به دختره كه كنار راهرو قوز كرده بود و خفه خون گرفته بود. گفت اهه اين كيه؟ تو چرا جلوي اين لختي؟ منم اصلا توضيح ندادم وفقط رفتم جلوي دختره و پيش چشم شوهرم پامو بالا گرفتم و كسمو بردم جلوي دهنش. اونم كه كار خودشو خوب ياد گرفته بود شروع كردبه مك زدن كسم. شوهرم شوكه شده بود . كيفش از دستش افتاد و اومد جلو. انگار از دور باور نميكرد. اومد جلوتر و خم شد و به دهن دختره نگاه كرد كه چه جوري دور چوچول كس من حلقه شده بود و داشت مك ميزد. شوهرم بالاخره به خودش اومد و گفت اينو از كجا آوردي. با ناز و ادا گفتم ، به اونش چه كار داري لخت شو حال كن. ولي بهت بگم اگه تو كسش بذاري كلامون ميره تو هم ها. كس فقط كس من. بايد كونشو جر بدي. شوهرم از خدا خواسته خنديد و گفت چي از اين بهتر. سالهاست كون ميخوام. تو كه نميدي. بذار با اين كون بچه سال حال كنم. بعد همونطور كه من داشتم به حلق دختره آب كس ميرسوندم شوهرم كيرشو درآورد و با دست مالوند و خركي اش كرد وبه زور فرستاد تو كون لخت خوني دختره.اولش تو نميرفت . تا حالا هيچ جاش باز نشده بود. كونش هم خيلي تنگ بود. داشت ميتركيد هي كس منو ول ميكرد و داد ميزد و التماس ميكرد . كير شوهرم حسابي خوني شده بود. هي نگاه به خونهاش ميكرد و ميگفت : بدجنس تنها تنها حال كردي. زودتر خبرم ميكردي. هي كيرشو عقب جلو كرد و هن هن كرد . ميگفت آخ جون چه كون تنگي. دارم كيف ميكنم. جووووون چه كوني. منم تو حلق دختره حال ميكردم. تا اينكه شوهرم انقدر تلمبه زد كه نزديك بود آبش بياد. كيرشو بيرون كشيد و گفت يه دقه اون حلقو به ما قرض بده . من با بي ميلي كسمو از دهنش درآوردم و رفتم كنار. شوهرم زود كيرشو تپوند تو حلق دختره و گفت بمك. دختره ديگه تسليم شده بود و اعتراضي نميكرد. قشنگ كير شوهرمو مكيد و آبش رو تا ته خورد. منم تو اين فاصله بي كار نبودم . شوهرم با دستش بهم حال ميداد و انگشتاشو تو كسم ميچپوند. بعدش كه آبش تموم شد و كيرش رو از دهن يارو درآورد من هم دوباره رفتم سراغ دختره و انقدر كسمو مك زد كه تو حلقش ارضاء شدم . جووووووووون چه حالي كردم اونروز. چند بار بعد اون روز هم هي زنگ ميزدم به اون شركت و از كار دختره تعريف ميكردم و ميخواستم كه همون رو بفرستن و........ حدس كه ميزنين چي ميشد . نه ؟

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر